| 1 2 |
| |  | گفتارهاي معنوي - خليل جبران |  | :. حقيقتي كه نياز به دليل و گواه دارد تنها نيمي از حقيقت است. :. هنر گامي است در رهگذر شناختهها به سوي ناشناختهها. :. ايمان، معرفتي است درون دلها، وراي هر گواه و دليل. :. حقيقت، اراده و آرمان الهي در نهاد آدمي است. :. نيايش نواي دلهاست كه راه خود را به سوي بارگاه الهي ميگشايد. |
|
| |  | ني نواي الهي (چاپ جديد) |  | :. حقيقت همينجاست در همين لحظه حاضر و ما بايد آنرا به تصرف درآوريم، حفظ كنيم و آن شويم - خود حقيقت! :. بزرگترين نقص ما در مقام دانش پژوهان دانش الهي، اين است كه انتظار داشته باشيم نتايج از خارج به بار آيند. :. روح الهي در واقع در وجود همهي انسانها حضور دارد. :. نيروي ايمان، شوق و عشق آدمي، نيروهاي اوليهاي هستند كه خرد خدا را ميسازند. :. همهي ما از ازل بودهايم، چون جاودانگي آغاز و پاياني ندارد، بلكه صرفاً چرخهاي بي پايان از بودن است؛ بنابراين به نيت جاودانگي زندگي كنيد. |
|
| |  | كنفسيوس |  | :. سكوت دوستي است كه هرگز خيانت نميكند. :. سفر هزاران كيلومتر، با اولين قدم آغاز ميشود. :. توان ما، هرگز از عهده انتظاراتي كه از آن داريم برنميآيد. :. يادت باشد، مهم نيست به كجا ميروي، كافيست قدم برداري، آنجا خواهي بود. :. همه چيز زيباست، اما همه كس اين زيبايي را نميبيند. :. اگر زندگي را نشناسيم، چگونه ميتوانيم مرگ را بشناسيم؟ :. تا وقتي توقف نكردهايد، مهم نيست چقدر آهسته حركت ميكنيد. :. زندگي واقعا ساده است، اما ما اصرار داريم آنرا پيچيده كنيم. |
|
| |  | مادر ترزا و آغاز با سكوت |  | :. نميتوانيم بلاواسطه در حضور خداوند قرار بگيريم، مگر آنكه سكوت درون و بيرون هردو را بر خود تحميل كنيم. :. اگر خواهان سكوت اذهان خود هستيم، چشمان را به سكوت فراخوانيم. :. شناخت خود به معناي ناخداي خود بودن است. :. سكوت عميق را به مثابه لحظاتي مقدس و گران قيمت پاس بدار. لحظاتي براي پناه جستن در سكوت زندهي خانه خالق. :. سكوت پيش از آغاز خلقت بوجود آمده است و آسمانها در فضا پراكنده شدند، بي هيچ حرفي و سخني. :. در سكوت گوش فراده، چون اگر دلت پر از چيزهاي ديگر باشد نميتواني صداي خالق را بشنوي. :. سكوت، بينشي نوين از زندگي به ما ميدهد. در اين بينش، وجود ما سرشار از لطف او خواهد شد؛ بارقهاي كه امكان ميدهد تمام كارها را با لذت به پيش ببريم. :. ساكت، تهي، آرزومند و بي حركت... |
|
| |  | شيخ ابوالحسن خرقاني |  | :. عالم بامداد برخیزد طلب زیادتی علم کند، و زاهد طلب زیادتی زهد کند و بوالحسن در بند آن بود که سروری بدل برادری رساند. :. اگر به ترکستان تا به در شام کسی را خاری در انگشت شود آن از آن من است. همچنین از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است. :. کاشکی بدل همه خلق، من بمردمی تا خلق را مرگ نبایستی دید... کاشکی حساب همه خلق با من بکردی تا خلق را به قیامت حساب نبایستی دید. :. کاشکی عقوبت همه خلق، مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید. بهترین چیزها دلیست که در وی هیچ بدی نباشد. :. اگر سرودی بگوید و به آن حق را خواهد بهتر از آن بود که قرآن خواند و بدان حق را نخواهد. :. هر چه برای خدا کنی اخلاص است و هر چه برای خلق کنی ریا. :. هر که عاشق شد خدای را یافت و هر که خدای را یافت خود را فراموش کرد. |
|
| |  | شيخ ابوالحسن خرقاني |  | :. الهي! خلق تو شكر نعمتهاي تو كنند - من شكر بودن تو كنم؛ نعمت، بودن توست :. چون خويشتن را با خدا بيني، وفا بود و چون خدا را با خويشتن بيني، فنا بود :. عالمان آن گويند كه شنيده باشند، جوانمردان آن گويند كه ديده باشند... :. حق تعالي قسمت بندگان پيدا كرد - هركس نصيب خود برداشتند - نصيب جوانمردان؛ يعني اولياء، اندوه بود :. آنكس كه حق او را خواهد، راه را به او نشان خواهد داد و راه براي وي كوتاه خواهد شد... |
|
| |  | چند گام با اشو |  | :. خود را همانگونه كه هستي، بشناس، بي هيچ ايده آلي، بي هيچ قضاوتي، بي هيچ سرزنشي. :. شدن، عذاب است، زيرا تنشي است مدام، بين آنچه كه هست و آنچه كه بايد باشد. :. نفس، عدم بيداري است و بيداري، عدم نفس است. :. براي من، انتظار همراه با نيايش، عشق است، و خالي و تهي. دري است كه به معبد الوهيت باز ميشود. :. كجاست حقيقت؟ به دنبالش نگرد، حقيقت كي با جستجو يافته شده است؟ زيرا در جستجو، جوينده حاضر است. بنابراين جستجو نكن، خود از ميان برخيز. :. زندگي رازي بي پايان است، از اين رو، كساني كه از دانش پراند، از زندگي محرومند. |
|
| |  | از بودا |  | :. چون در شكوفاندن مهر به كمال رسي، بدخواهي در تو از ميان برخواهد خاست. :. چون در شكوفاندن همدردي به كمال رسي كينه از ميان برخواهد خاست. :. چون در شكوفاندن شادي به كمال رسي، آز از ميان برخواهد خاست. :. چون در شكوفاندن يكساندلي به كمال رسي، نفرت از ميان برخواهد خاست. :. چون در شكوفاندن نظاره(مراقبه) در ناپاكي به كمال رسي، شهوت از ميان برخواهد خاست. :. چون در شكوفاندن ادراكِ ناپايندگي به كمال رسي، پندار«منم» از ميان برخواهد خاست. |
|
| |  | سخناني از كريشنا مورتي |  | :. رنجهاي ناشي از سركوبي و قوانين بيرحم ناشي از وفادار ماندن به يك الگو، هيچيك منجر به درك حقيقت نميشوند. :. براي وصول به حقيقت، ذهن بايد كاملاً رها و عاري از كدورت آشفتگي و انحراف باشد. :. لذت از رنج، غيرقابل تفكيك و جداييناپذير است. :. رهايي، در ماوراي حيطهء خودآگاهي قرار دارد. :. اگر تفكر قادر به دريافت واقعيت باشد، نميتوان آن امر را واقعيت ناميد. |
|
| |  | پيامهايي از ايران |  | :. بهترين پاداشها و خوشبختيها از آن دانايي خواهد بود كه پيام راستين و سخن پاك آن يگانه را، كه مردمان را به رسايي و بالندگي جاودانه راه مينمايد، به آنها ميرساند. :. براستي آموزگار بد، كه گفتههاي ديني را برميگرداند و پريشان ميكند، نگريستن به زمين و خورشيد را با دو ديده از بدترين گناهان ميانگارد، نيك انديشان را به سوي گمراهي ميكشاند، كشتزارها را ويران ميكند، و رزم افزار به روي راستان ميكشد. :. هر كس در اين جهان، كردارش ميبايد بر پايهء راستي، كه آيين بنيادين زندگيست باشد. |
|
| 1 2 |